• سلب مسئولیت : هر مطلب صرفا بيانگر نظر و عقيده نويسنده آن است و بيانگر نظر و عقيده مسئولان و مدیران انجمن گیک کلاب و يا تفکر حاکم بر اين انجمن نيست. بديهی است مسئوليت تمامی مطالب و نوشته ها بر عهده شخص نويسنده آنهاست.

تو این هاگیرواگیر باز عاشق شدم!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع دبوی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • Featured
وضعیت
موضوع بسته شده است.
6 ماه برگشتنش رو با موقعی که میدونست من از مغازه میام بیرون تنظیم می کرد تا به من بگه مثلا من یکی رو دارم. یا میومد جلو مغازه sms بازی میکرد که من ببینم. حالا که فهمید وا دادم و کارش رو به نحو احسن انجام داده، دیگه سعی میکنه خودش رو نشون نده و البته منم همینطور. البته از همون تک و توک فرصت هایی هم گیرش میاد استفاده میکنه. دیشب دید هستم و تو مغازه موندم از سر کوچه دوید تا خونه که مثلا با من یک موقع روبرو نشه و با دستم بعد زنگشون در زد که درو زود براش باز کنند. البته مشکلش این نیست. میخواد من که تو مغازه ام بفهمم که رفته با یارو بیرون و منو بچزونه. اینطور که پیداست ولم نمیکنه تا مطمئن بشه خوردم کرده. به طرز عجیبی باهام دشمن شده. البته از اون نگاه تحقیر آمیزی که کرد بهم هنوز چشم تو چشم نشدیم که ببینم چطوری نگاه میکنه. یک ماه تموم کاری کردم باهاش روبرو نشم. بیچاره ام تا اینو از ذهنم بیرون کنم. صاف جلو چشممه.

به خودم میگم مثلا من میرفتم با این وارد رابطه میشدم و به مشکلی میخوردیم میزد داغونم میکرد. اون نگاه های مظلومانه و مهربانانه که همه اش پی جلب توجه من بود تبدیل شده پر از خشم و کینه و حتی تمسخر! تجربه عجیبی شد برام. ترسی انداخت به جونم که این مدت همه اش میگم خدا سر ازدواج و اینها بهم رحم کنه. خیلی سخته یکی رو که بشه باهاش کنار اومد رو پیدا کنی و سالها تحملش کنی و اونم تحملت کنه و ...
 
6 ماه برگشتنش رو با موقعی که میدونست من از مغازه میام بیرون تنظیم می کرد تا به من بگه مثلا من یکی رو دارم. یا میومد جلو مغازه sms بازی میکرد که من ببینم. حالا که فهمید وا دادم و کارش رو به نحو احسن انجام داده، دیگه سعی میکنه خودش رو نشون نده و البته منم همینطور. البته از همون تک و توک فرصت هایی هم گیرش میاد استفاده میکنه. دیشب دید هستم و تو مغازه موندم از سر کوچه دوید تا خونه که مثلا با من یک موقع روبرو نشه و با دستم بعد زنگشون در زد که درو زود براش باز کنند. البته مشکلش این نیست. میخواد من که تو مغازه ام بفهمم که رفته با یارو بیرون و منو بچزونه. اینطور که پیداست ولم نمیکنه تا مطمئن بشه خوردم کرده. به طرز عجیبی باهام دشمن شده. البته از اون نگاه تحقیر آمیزی که کرد بهم هنوز چشم تو چشم نشدیم که ببینم چطوری نگاه میکنه. یک ماه تموم کاری کردم باهاش روبرو نشم. بیچاره ام تا اینو از ذهنم بیرون کنم. صاف جلو چشممه.

به خودم میگم مثلا من میرفتم با این وارد رابطه میشدم و به مشکلی میخوردیم میزد داغونم میکرد. اون نگاه های مظلومانه و مهربانانه که همه اش پی جلب توجه من بود تبدیل شده پر از خشم و کینه و حتی تمسخر! تجربه عجیبی شد برام. ترسی انداخت به جونم که این مدت همه اش میگم خدا سر ازدواج و اینها بهم رحم کنه. خیلی سخته یکی رو که بشه باهاش کنار اومد رو پیدا کنی و سالها تحملش کنی و اونم تحملت کنه و ...
ول کن بره . اصلا با تو دشمن شده خوب که چی؟ بچسب به کارت زیاد به این مسائل اهمیت نده وگرنه داغون میشی.
 
وقتی دبوی بچه بود ملت به موی سفید احترام میذاشتن
الان که دبوی پیر و مو هاش سفید شده
ملت به نون سفید احترام میذارن
هعییی

طرف می‌گفت بچه بودیم، نمیذاشتن سینه بخوریم (مرغ)
میگفتن مال پدرته، داره کار می‌کنه زحمت می‌کشه
خودمون بزرگ شدیم، حالا زنه نمی‌ذاره سینه بخوریم (مرغ)
میگه مال بچس، داره درس میخونه
 
6 ماه برگشتنش رو با موقعی که میدونست من از مغازه میام بیرون تنظیم می کرد تا به من بگه مثلا من یکی رو دارم. یا میومد جلو مغازه sms بازی میکرد که من ببینم. حالا که فهمید وا دادم و کارش رو به نحو احسن انجام داده، دیگه سعی میکنه خودش رو نشون نده و البته منم همینطور. البته از همون تک و توک فرصت هایی هم گیرش میاد استفاده میکنه. دیشب دید هستم و تو مغازه موندم از سر کوچه دوید تا خونه که مثلا با من یک موقع روبرو نشه و با دستم بعد زنگشون در زد که درو زود براش باز کنند. البته مشکلش این نیست. میخواد من که تو مغازه ام بفهمم که رفته با یارو بیرون و منو بچزونه. اینطور که پیداست ولم نمیکنه تا مطمئن بشه خوردم کرده. به طرز عجیبی باهام دشمن شده. البته از اون نگاه تحقیر آمیزی که کرد بهم هنوز چشم تو چشم نشدیم که ببینم چطوری نگاه میکنه. یک ماه تموم کاری کردم باهاش روبرو نشم. بیچاره ام تا اینو از ذهنم بیرون کنم. صاف جلو چشممه.

به خودم میگم مثلا من میرفتم با این وارد رابطه میشدم و به مشکلی میخوردیم میزد داغونم میکرد. اون نگاه های مظلومانه و مهربانانه که همه اش پی جلب توجه من بود تبدیل شده پر از خشم و کینه و حتی تمسخر! تجربه عجیبی شد برام. ترسی انداخت به جونم که این مدت همه اش میگم خدا سر ازدواج و اینها بهم رحم کنه. خیلی سخته یکی رو که بشه باهاش کنار اومد رو پیدا کنی و سالها تحملش کنی و اونم تحملت کنه و ...
اصولا با ماده یاد شده صوبت کردید شوما؟
آفتاب مهتاب؟
 
رمز کارتمو گذاشتم دوتا 85 که میشه 8585
پیش هرکی ( مغازه غریبه) میرم میگه رمز میگم دوتا 85 میگه به بهههههه

پیش آشناها مثل سوپری و اینا هم یه بار که میگم دیگه میره تو مخشون. یا یادشون بره میگم دوتا ممه یادشون میاد :love:
 
الان یک دوست دختر از قشر متوسط میانگین چقدر خرج می تراشه؟ از غذا بگیر تا کادو
میانگین سالانه که عیدی و کادو ولنتاین و تولد هم حساب بشه.
یادش بخیر میخواستی عیدی سنوات به دخمل بدی موقعی که دلار ۱۳۶ تومن بود و نت وصل...🥲
 
حالا که تاپیک رو آوردید بالا باید بگم که طرف دیروز حرکتی زد که برام مسجل شد که هنوز میخواد
بدون هیچ شکی.حتی یک در میلیون
با زبون بی زبونی گفت بیا جلو ولی من پاشدم رفتم.
چون سس شعر زیاد تفت دادید دیگه تعریف نمیکنم و حال و هوای انقلابی هم هست حوصله اش نیست. تامام
 
حالا که تاپیک رو آوردید بالا باید بگم که طرف دیروز حرکتی زد که برام مسجل شد که هنوز میخواد
بدون هیچ شکی.حتی یک در میلیون
با زبون بی زبونی گفت بیا جلو ولی من پاشدم رفتم.
چون سس شعر زیاد تفت دادید دیگه تعریف نمیکنم و حال و هوای انقلابی هم هست حوصله اش نیست. تامام
هم کلام شدی تا الان باهاش یا فقط با حرکات چشم با هم صحبت می‌کنید
 
حالا که تاپیک رو آوردید بالا باید بگم که طرف دیروز حرکتی زد که برام مسجل شد که هنوز میخواد
بدون هیچ شکی.حتی یک در میلیون
با زبون بی زبونی گفت بیا جلو ولی من پاشدم رفتم.
چون سس شعر زیاد تفت دادید دیگه تعریف نمیکنم و حال و هوای انقلابی هم هست حوصله اش نیست. تامام
تو یک چیزی رو بلد نیستی
اینکه سیستم تصمیم گیری زن
فوری و موقته
ممکنه همین الان بله رو بهت بده و ازت خوشش بیاد
ولی فردا کاملا برعکس بشه
یا الان بهت بگه نه، ولی فردا بیوفته دنبالت!
 
تو یک چیزی رو بلد نیستی
اینکه سیستم تصمیم گیری زن
فوری و موقته
ممکنه همین الان بله رو بهت بده و ازت خوشش بیاد
ولی فردا کاملا برعکس بشه
یا الان بهت بگه نه، ولی فردا بیوفته دنبالت!
پیشرفت کردی
 
یاد تاپیک ربایش دبوی در اصفهان در پرشین تولز افتادم 😃 یادش به خیر چه تاپیکی بود دبوی ربوده شده بود در بیابان های اصفهان 😄
 
اولین بار بود میدیدم یه انجمنی هست همشون زنن:/عجب دنیای مزخرفی دارن قشنگ طرف انگار کالاست از قیمتش ناراضیه
جسارت نباشه جسارت نباشه به کسی
ولی آدم سگ بگیره دختر ایرانی نگیره عجب اتمسفر دارک و شخمی دارن انگار یه مشت کرکس و کفتار دور هم جمع شدن منتظرن یکی به تورشون بخوره سرشو بکنن تو جوب آب
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

عقب
بالا