• سلب مسئولیت : هر مطلب صرفا بيانگر نظر و عقيده نويسنده آن است و بيانگر نظر و عقيده مسئولان و مدیران انجمن گیک کلاب و يا تفکر حاکم بر اين انجمن نيست. بديهی است مسئوليت تمامی مطالب و نوشته ها بر عهده شخص نويسنده آنهاست.

پند نامه ..!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hamid2day
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
• کتاب هایی که مجتبی شکوری پیشنهاد می‌کنه که بخونین :

1- مغازه‌ی خودکشی
2- خرمگس
3- سیر عشق
4- تولستوی و مبل بنفش
5- خیره به خورشید
6- مواجهه با مرگ
اینم تو زرد از آب درومد
 
بعضی وقتا باید خدا هم برات بخواد وگرنه تلاش به تنهایی کافی نیست
باید شانسشم داشته باشی وگرنه اراده به تنهایی کافی نیست
خدا بخواد خودش انجام میشه ولی نخواد خودتم به در و دیوار بزنی به کوه و دریا بزنی بازم نمیشه
تجربه ای که پارسال بهش رسیدم بعد اینکه تو مرداب های بلاروس داشتم میرفتم جلو
وقتی که از آب راکد میخوردیم که زرد زرد بود
وقتی برگشتیم یونان با چوب اومدن پیشوازمون با یه شرت برگشتیم ترکیه و بدون کفش!
صد که حرفه ما ۱۰۰۰ خودمون رو هم گذاشتیم ولی تلاش و اراده به تنهایی کافی نیست
الان این متن کتاب بود یا تجربیات شخصی
 
بلاروس چیکار میکردی
الان ایران چیکار می‌کنی
تعریف کن بیکاریم
تو ایران داشتیم زندگیمون رو میکردیم یکی از بچه ها که رفته بود فرانسه با هم ارتباط داشتیم گفت من آدمشو سراغ دارم کاری نداره چشم بهم بزنی اروپایی مثل من،ما هم هوایی شدیم گفتیم زندگی تو ایران دیگه نمیچرخه باید یه حرکتی بزنیم با قاچاقبر حرف زدیم گفت ویزای توریستی روسیه بگیر باقیش با ما البته پولشم باید صرافی بخوابونی رسیدی لهستان آزاد میشه،رفتیم چنتا شرکت حرف زدیم یکیشون گفت ویزای توریستی گروهی میشه گرفت برات اوکی میکنیم حدود یه ماه طول کشید این رفت و آمدا و سفارت و...ویزای ما اومد رفتیم مسکو اونجا با طرف در ارتباط بودیم گفت امروز رو هتل باشید فردا ماشین میفرستم دنبالتون ما رفتیم یه دوری زدیم تا شب بیرون بودیم سیمکارت اینا گرفتیم برگشتیم هتل و روزش که رسید به ما گفتن ۶ ۷ ساعته میرسونیمتون مینسک سوار ماشین شدم یه ون بود دیدم راننده روسه من ایرانی بودیم یه افغان و دو تا هم پاکستانی بودن به ما گفته بودن یه کله تا مینسک تو ماشین هستید ولی رسیدیم مرز بلاروس یارو یه شماره داد گفت از این دشت باید بدویید با انگلیسی دست و پا شکسته فقط میگفت go go بعد با دست مسیر رو نشون میداد ما رفتیم شانس آوردیم گیر مامورهای مرزی بلاروس نیوفتادیم میگن ببینن با تیر میزنن!بعد حدود ۲ ساعت فرار کردن به یه روستایی رسیدیم جرات نکردیم وارد روستا بشیم چون مردم میدیدن گزارش میکردن ما پیام دادیم لوکیشن فرستادیم یارو خودش اومد دنبالمون نصف شب رسیدیم مینسک اونجا ما رو بردن یه خونه ای و فرداش بازم قرار شد بریم مرز لهستان تا اینجاش همه چی نمیگم خوب بود ولی قابل تحمل بود همینکه رسیدیم مرز لهستان دیدیم یا پیغمبر اینهمه مردم اینجا چیکار میکنن موج موج مردم زندگی میکردن تو اون جنگلا،دیوار مرزی لهستان رسیدیم حدود ۱۰ روز ما پشت اون میله ها بودیم زندگی سگ از مال ما بهتر بود همش بارون میبارید همش سربازای بلاروسی اذیتمون میکردن هی جاهامون رو عوض میکردن خط نداشتیم آنتن نبود هر ۵۰ متر چند تا مامور و سگ بود اونور دیوار تو لهستان،بلاخره روزش رسید یکی از آفریقایی ها با جک ماشین میله دیوار رو تونست کج کنه مردم هجوم بردن ما تونستیم رد بشیم ولی بعدش در امتداد یه رودخانه ای بود که متر به مترش مامور بود ما از وسط جنگل رد شدیم حدود یه هفته تو جنگل لهستان بودیم واقعا وحشتناک بود تو مرداب و باتلاق راه میرفتیم تا کمر میرفتیم تو گل و لای و نفرات جلویی نفرات عقبی رو میکشیدن بیرون که قدم بعدی برداشته باشه،لای شورتمون چند کیلو فقط گل بود کفشا پاره پاها تاول زده آب نبود یه راز بقایی بود مرگ رو به چشم دیدیم تا اینکه وسط جنگل حتی نمیدونم دقیقا کجا بودیم فقط یه راه بلد بود اونو دنبال میکردیم یهو به کمین مامورا خوردیم یه دل سیر کتکمون زدن فک کردیم میبرنمون کمپ گفتیم اشکال نداره اینجا درخواست پناهندگی میدیم ولی همه رو دیپورت کردن بلاروس،اونجا هم شبش بازداشت بودیم و اینبار فرستادن روسیه اونجا هم یه کتکی زدن و جدامون کرد کلا تو اون جمعیت ۳ تا ایرانی بودیم دیپورت شدیم ایران و ممنوع‌الورود شدیم به روسیه
کلی ضرر مالی کم موند جونمون رو هم بزاریم روش با روی خجالت زده برگشتیم خونه
و دوباره بعد مدتی بهمون گفتن مسیر یونان خوبه
این خیلی طولانیه سر فرصت تعریف میکنم دستم درد گرفت
 
تو ایران داشتیم زندگیمون رو میکردیم یکی از بچه ها که رفته بود فرانسه با هم ارتباط داشتیم گفت من آدمشو سراغ دارم کاری نداره چشم بهم بزنی اروپایی مثل من،ما هم هوایی شدیم گفتیم زندگی تو ایران دیگه نمیچرخه باید یه حرکتی بزنیم با قاچاقبر حرف زدیم گفت ویزای توریستی روسیه بگیر باقیش با ما البته پولشم باید صرافی بخوابونی رسیدی لهستان آزاد میشه،رفتیم چنتا شرکت حرف زدیم یکیشون گفت ویزای توریستی گروهی میشه گرفت برات اوکی میکنیم حدود یه ماه طول کشید این رفت و آمدا و سفارت و...ویزای ما اومد رفتیم مسکو اونجا با طرف در ارتباط بودیم گفت امروز رو هتل باشید فردا ماشین میفرستم دنبالتون ما رفتیم یه دوری زدیم تا شب بیرون بودیم سیمکارت اینا گرفتیم برگشتیم هتل و روزش که رسید به ما گفتن ۶ ۷ ساعته میرسونیمتون مینسک سوار ماشین شدم یه ون بود دیدم راننده روسه من ایرانی بودیم یه افغان و دو تا هم پاکستانی بودن به ما گفته بودن یه کله تا مینسک تو ماشین هستید ولی رسیدیم مرز بلاروس یارو یه شماره داد گفت از این دشت باید بدویید با انگلیسی دست و پا شکسته فقط میگفت go go بعد با دست مسیر رو نشون میداد ما رفتیم شانس آوردیم گیر مامورهای مرزی بلاروس نیوفتادیم میگن ببینن با تیر میزنن!بعد حدود ۲ ساعت فرار کردن به یه روستایی رسیدیم جرات نکردیم وارد روستا بشیم چون مردم میدیدن گزارش میکردن ما پیام دادیم لوکیشن فرستادیم یارو خودش اومد دنبالمون نصف شب رسیدیم مینسک اونجا ما رو بردن یه خونه ای و فرداش بازم قرار شد بریم مرز لهستان تا اینجاش همه چی نمیگم خوب بود ولی قابل تحمل بود همینکه رسیدیم مرز لهستان دیدیم یا پیغمبر اینهمه مردم اینجا چیکار میکنن موج موج مردم زندگی میکردن تو اون جنگلا،دیوار مرزی لهستان رسیدیم حدود ۱۰ روز ما پشت اون میله ها بودیم زندگی سگ از مال ما بهتر بود همش بارون میبارید همش سربازای بلاروسی اذیتمون میکردن هی جاهامون رو عوض میکردن خط نداشتیم آنتن نبود هر ۵۰ متر چند تا مامور و سگ بود اونور دیوار تو لهستان،بلاخره روزش رسید یکی از آفریقایی ها با جک ماشین میله دیوار رو تونست کج کنه مردم هجوم بردن ما تونستیم رد بشیم ولی بعدش در امتداد یه رودخانه ای بود که متر به مترش مامور بود ما از وسط جنگل رد شدیم حدود یه هفته تو جنگل لهستان بودیم واقعا وحشتناک بود تو مرداب و باتلاق راه میرفتیم تا کمر میرفتیم تو گل و لای و نفرات جلویی نفرات عقبی رو میکشیدن بیرون که قدم بعدی برداشته باشه،لای شورتمون چند کیلو فقط گل بود کفشا پاره پاها تاول زده آب نبود یه راز بقایی بود مرگ رو به چشم دیدیم تا اینکه وسط جنگل حتی نمیدونم دقیقا کجا بودیم فقط یه راه بلد بود اونو دنبال میکردیم یهو به کمین مامورا خوردیم یه دل سیر کتکمون زدن فک کردیم میبرنمون کمپ گفتیم اشکال نداره اینجا درخواست پناهندگی میدیم ولی همه رو دیپورت کردن بلاروس،اونجا هم شبش بازداشت بودیم و اینبار فرستادن روسیه اونجا هم یه کتکی زدن و جدامون کرد کلا تو اون جمعیت ۳ تا ایرانی بودیم دیپورت شدیم ایران و ممنوع‌الورود شدیم به روسیه
کلی ضرر مالی کم موند جونمون رو هم بزاریم روش با روی خجالت زده برگشتیم خونه
و دوباره بعد مدتی بهمون گفتن مسیر یونان خوبه
این خیلی طولانیه سر فرصت تعریف میکنم دستم درد گرفت
این واقعی بود؟ یه ایرانی بود دوران کمونیست ها رفته بود شوروی به دنبال بهشت موعود اون این بلا ها سر اون نیومده بود که سر تو اومد !
 
این واقعی بود؟ یه ایرانی بود دوران کمونیست ها رفته بود شوروی به دنبال بهشت موعود اون این بلا ها سر اون نیومده بود که سر تو اومد !
خیلیا مثل آب خوردن تو مسیر میمیرن
سرمازده میشن میمیرن از گرسنگی و بی آبی میمیرن
تصور ما این بود راحته کاری نداره یه ویزای روسیه میگیریم میریم بلاروس که داداش روسیه ست اونجا هم میریم مرز لهستان دیوار رو رد میکنیم دیگه تمومه لهستان خودش عضو اتحادیه اروپاست کاریمون ندارن اروپا نیروی کار لازم داره از خداشونم باشه که میریم براشون کار میکنیم
این چیزی بود که فکر میکردیم
یه دور دیگه مشابه اینا رو تو یونان تجربه کردیم اون مفصله
البته تابستون میخوام دوباره یونان رو امتحان کنم اگه اوضاع اینور عوض نشه
 
خیلیا مثل آب خوردن تو مسیر میمیرن
سرمازده میشن میمیرن از گرسنگی و بی آبی میمیرن
تصور ما این بود راحته کاری نداره یه ویزای روسیه میگیریم میریم بلاروس که داداش روسیه ست اونجا هم میریم مرز لهستان دیوار رو رد میکنیم دیگه تمومه لهستان خودش عضو اتحادیه اروپاست کاریمون ندارن اروپا نیروی کار لازم داره از خداشونم باشه که میریم براشون کار میکنیم
این چیزی بود که فکر میکردیم
یه دور دیگه مشابه اینا رو تو یونان تجربه کردیم اون مفصله
البته تابستون میخوام دوباره یونان رو امتحان کنم اگه اوضاع اینور عوض نشه
یه کتاب میتونی بنویسی با این اتفاقاتی که واست افتاده
 

عقب
بالا