یه یک ساعتی میشه از نونوایی اومدم..
سر نوبتم داشتم نون ها رو جمع میکردم..
یهو یه دختر / خانم یی حین صحبت با موبایلش اومد.. حواسش به من نبود.. عادی صحبت میکرد و اطراف رو نگاه میکرد..(فاصله مون کمتر 80 سانت بود)
طرفای 26 سال...
با شخصیت..کلاسیک.. چهره کم آرایش و زیبا.. از اون آدمایی که دنبالشون بودم.. کلا دلم تکون خورد..
با دست چپش هم گوشیش رو گرفته بود..
منم طبق عادت دست چپش رو یه نگاه انداختم ببینم حلقه یی چیزی داره یا نه..
همزمان که من به دست چپش و حلقه ش نگاه کردم , اونم حین صحبت اتفاقی سرش رو چرخوند و منو دید که دارم دست چپ و حلقه ش نگاه میکنم..
اونم تو همون یه لحظه که چشمش به من افتاد , انگار به من حس مناسبی داشت.
غیر عادی شد و هیجانات عادیش رو متوقف کرد و جدی شد و کمی تو جلد خودش رفت..
منو دید که دارم به حلقه ش نگاه میکنم.. قشنگ متوجه شدم که اونم مثل من حس کرد ماجرای استارت نخورده بخاطر حلقه و تعهدات اخلاقی , باید همونجا توی همون لحظه در نطفه خفه شه..
همه اینا توی سه چهار ثانیه اتفاق افتاد..
ولی زمان کش اومده بود.. انگار یه 20 ثانیه یی طول کشید..
موقع جمع کردن نونها و رفتن سرش رو چرخونده بود اونور..
منم از عمد از پشت سرش رد شدم..
یه 50 متری که دور شدم.. به بهانه رد شدن از خیابون و نگاه کردن اینطور اونور..
سرمو یکم بیشتر چرخوندم و نگاه کردم سمت نونوایی رو ..دیدم داره نگام میکنه و رفتنمو دنبال میکنه....
این اتفاق چیزیه که هم در دوره مجردی و هم در دوره متاهلی برای خیلی هارخ میده..
کاریش هم نمیشه کرد..
@Amir