حالا مگه مشکلش چیه؟دیوانه شدی مگه پسر جا بشین سرجات
حالا مگه مشکلش چیه؟دیوانه شدی مگه پسر جا بشین سرجات
هیچوقت همچین چیزی نمیگه، چون آش از این بیشتر شور نمیشه. وقتی با نگاهش داره بهم میگه حقته بیلاخ یعنی چی؟ بعد این چیزا رو نمیتونم بگم که مرد حسابی اینجا کسی کس دیگه رو نمیشناسه.
خواستگارم معلوم نیست هست یا نه. خواهرشم که گفتم میومد دوروبرم دو روز پیش. فکر کنم اون بهم نظر داره!!! یک بار ننه اش به مادرم گفته بود شوهر داره ولی احتمالا به خاطر من دروغ گفته. هیچ وقت با یک مرد ندیدمش. جدا همین اطراف زندگی میکنه. میدیدم همون موقع ها که دختره قید منو زد این خواهره بعضی وقتها نگاه میکنه و لبخند میزنه. فکر میکردم برای خواهرش این کارو میکنه. ولی احتمالا نوبت اون شده. خواهره رو هم نمیخوامش اونم با این اتفاقات. شایدم شوهر داره و با خانواده دختره مشکل داره که هیچوقت اینطرف نمیاد و من دارم فکر و خیال میکنم و واقعا اون روز هدفش این بود ببینند من چیزی میگم یا نه ...
سه سال آزگار دهن منو سرویس کردن این خانواده، درست تو بدترین شرایط زندگیم. همه اش ذهنمو درگیر خودشون میکنند. گور پدرشون
نمیدونم فکر کنم دارند باهام بازی میکنند.
خواهره دوروبرم میپلکید. یه چیزی میدونم که میگم چون همه چیز رو نمیشه تعریف کرد. یک هدفی پشتش بود. صد در صد شک نکن. چون اینا به خیال شون برای اینکه مثلا من پررو نشم روشون رو برمی گردوندند از من. یا مثلا دم مغازه که فضای سبزه مینشستند من میومدم پامیشدند میرفتند درو هم محکم میبستند. این دفعه از دور مشخص بود منتظره من بیام و شروع کرد اومد سمت منو از کنارم رد شد در حالی که مثلا داشت با تلفن صحبت میکرد. دوتا سناریو هست:
- یا خواهره دیده من عاشق پیشه دراومدم خودش داره آمار میده مخصوصا حالا که خواهرش رفته
- یا با هم تبانی کردند که ایندفعه دختره همچنان بهم کم محلی کنه بعد دیدند خیلی اوضاعم ریخته بهم (چون مینشستم تو پارک غصه میخوردم و اینا هم یکی دو بار دیدند) و هیچ حرکتی نمیکنم. خواهره اومده یکمی فضا رو تلطیف کنه و مثلا بفهمونه که ما ازت بدمون نمیاد و ... ولی همچنان میخوان دست بالا رو داشته باشند و دیگه به قبل برنگردند که طرف افتاده دنبال من.
بدبختی اینه که شرایط و آمادگی صحبت کردن و شروع رابطه رو ندارم. تو عمل انجام شده قرار گرفتم. گذاشتنم لا منگنه. ضمنا چند شبه تو پارک و محل می پلکم. دیگه نمیره بیرون. مشخصه حداقل شبا نمیره. با اینکه مغازه رو زوتر دیگه میبندم میرم ولی نمیره.
الان یک دوست دختر از قشر متوسط میانگین چقدر خرج می تراشه؟ از غذا بگیر تا کادو
میانگین سالانه که عیدی و کادو ولنتاین و تولد هم حساب بشه.
تو هیچی نمیدونی خومن مطمئن نیستم فقط حدس و گمانه
شاید متاهل باشه
به نظر خانواده خوبی اند در کل بعد سه سال شناختمشون
الان یک مسئله هست اگر واقعاً خواهره بهم نظر داشته باشه یعنی طرف دیگه نمیخواد
من برم جلو میگه نه یا اگر بگه باشه خودم دیگه حس خوبی ندارم که خواهرش هم بهم حس داره
خبلی خر تو خر شد. همه چی ریخت به هم.
گرون بهت انداختن این فوقش ۳۰۰ فاکینگیدونه دسته گل شخماتیک،۵۰۰ فاکینگ
مشاهده پیوست 679
شاخه ای 120 همین چند روز پیش بود. (بخاطر مراسمات باز قیمت سرگردنه حساب میکردن)یدونه دسته گل شخماتیک،۵۰۰ فاکینگ
مشاهده پیوست 679
با توجه به خودت که شغلت چیه تایم آزادت چقدره میتونه متفاوت باشه.الان یک دوست دختر از قشر متوسط میانگین چقدر خرج می تراشه؟ از غذا بگیر تا کادو
میانگین سالانه که عیدی و کادو ولنتاین و تولد هم حساب بشه.
پس قیمتش همین هست.شاخه ای 120 همین چند روز پیش بود. (بخاطر مراسمات باز قیمت سرگردنه حساب میکردن)
داداش الان ساندویچ جگر مرغ سه نون ۸۰ تومنههر چی به ما رسید پکید رفت. یعنی واقعا این همه ملت دوست دختر دارند این همه خرج میکنند؟ یعنی اینقدر من عقبم از لحاظ مالی؟ 15 تومن در ماه خیلیه
با احتساب اجاره ها و سایر هزینه هام کمم میارم
یک چیز دیگه به ذهنم رسیده. شاید در حالی که با تلفن صحبت میکرد سعی میکرد چیزی بگه که من بشنوم و به در بگه که دیوار بشنوه. مثلا میخواسته بگه خواهرم داره ازدواج میکنه که من بی خیال بشم. ولی به طرز ناشیانه ای انجام داده چون من صداشو نمی شنیدم و بعدشم سریع رفتم!!! کاش همون موقع میپرسیدم منظورت از این کار چیههیچوقت همچین چیزی نمیگه، چون آش از این بیشتر شور نمیشه. وقتی با نگاهش داره بهم میگه حقته بیلاخ یعنی چی؟ بعد این چیزا رو نمیتونم بگم که مرد حسابی اینجا کسی کس دیگه رو نمیشناسه.
خواستگارم معلوم نیست هست یا نه. خواهرشم که گفتم میومد دوروبرم دو روز پیش. فکر کنم اون بهم نظر داره!!! یک بار ننه اش به مادرم گفته بود شوهر داره ولی احتمالا به خاطر من دروغ گفته. هیچ وقت با یک مرد ندیدمش. جدا همین اطراف زندگی میکنه. میدیدم همون موقع ها که دختره قید منو زد این خواهره بعضی وقتها نگاه میکنه و لبخند میزنه. فکر میکردم برای خواهرش این کارو میکنه. ولی احتمالا نوبت اون شده. خواهره رو هم نمیخوامش اونم با این اتفاقات. شایدم شوهر داره و با خانواده دختره مشکل داره که هیچوقت اینطرف نمیاد و من دارم فکر و خیال میکنم و واقعا اون روز هدفش این بود ببینند من چیزی میگم یا نه ...
سه سال آزگار دهن منو سرویس کردن این خانواده، درست تو بدترین شرایط زندگیم. همه اش ذهنمو درگیر خودشون میکنند. گور پدرشون
99 درصد این مواردی که گفتی زاده افکارتهیک چیز دیگه به ذهنم رسیده. شاید در حالی که با تلفن صحبت میکرد سعی میکرد چیزی بگه که من بشنوم و به در بگه که دیوار بشنوه. مثلا میخواسته بگه خواهرم داره ازدواج میکنه که من بی خیال بشم. ولی به طرز ناشیانه ای انجام داده چون من صداشو نمی شنیدم و بعدشم سریع رفتم!!! کاش همون موقع میپرسیدم منظورت از این کار چیه
بدجوری ذهنم درگیرش شده.